اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندواش بخشم سمرقندو بخارا را
(حافظ)
![]()
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندواش بخشم سرو دستو تنو پارا
هرآن کس چیز می بخشد ز مال خویش میبخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقندو بخارا را
(صائب تبریزی)

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندواش بخشم تمام روح واجزا را
هر آن کس چیز می بخشد به سان چیز می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دستو تنو پا را
سرو دستو تنو پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
(شهریار)

دوستي لازمه زندگی است. شبهای تار ناامیدی با شمع وجود تو فروغ می گیرد وغم های دلم میان من و تو سرشکن می گردد . تو پاک تر از زلال چشمه ساران معصوم تر از جوانه های بهاری مهربان تر از آسمان آبی و نورانی تر از قطرات شبنمی.
ای در هم کوبنده لحظه های شیشه ای من. خسته تر از شاخه های خزان زده بی صداتر از یک تار شکسته و مایوس تر از ساقی بی پیمانه چشمانم دیگر بار از تو می گویم از نگاه آرام و مهربانت اما....
چگونه با دستان کوتاه این واژه ها . مثنوی بلند نگاه تو را بسرایم .
تو ای پاکی رود! ای صداقت آئینه!مرا بنگر که چگونه در حسرت آغوش گرمت چون ساقه خشکی می سوزم.
الهي تا جهان باشد به دولت در جهان باشي![]()
الهي از بليات دو عالم در امان باشي![]()
الهي روز محشر همدم پيغمبران باشي
الهي در بد هزگر ننهي و شادمان باشي![]()
الهي اي گل من عاري از بلا و خزان باشي![]()
غروب غمها و طلوع شادیهایت را در لحظه لحظه زندگی از خداوند منان برایت خواستارم. امیدوارم چراغ موفقیت در تمام جاده های زندگیت روشن بماند و هیچ گاه با سوز ناامیدی خاموش نشود.
من صبورم اما ..........
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم ! ..........
من صبورم اما ...........
چه قدر با همه عاشقیم محزونم !
و به یاد همه خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم ........
من صبورم اما ............
بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم
دور کند ........... می ترسم!
من صبورم اما .............
آه ........... این بغض گران صبر نمی داند چیست ..... ؟
شب را دوست دارم به خاطر تاريكي . . .
تاريكي را دوست دارم به خاطر تنهايي . . .
تنهايي را دوست دارم به خاطر فكر كردن . . .
فكر كردن را دوست دارم به خاطر تو . . .
تو را دوست دارم به خاطر چشمانت . . .
چشمانت را دوست دارم
به خاطر قطرات اشكي كه مي دانم بر سر مزارم خواهي ريخت

من شب را دوست دارم با همه سیاهی و تاریکی اش ، زیرا در تاریکی آن پنهان از دیده گان ظنین
مردم میتوانم تا نیمه های شب با چشمان باز ، در دنیای خیالاتی خویش سیر کنم.
در آن دنیای که من هستم، تو هستی، عشق ، محبت. . .
شب را دوست دارم چون هيچ كسي از كوچه پس كوچه هاي دلم نمي گذرد تا اشكهاي مرا ببيند
شب را دوست دارم چون میدانم که فردای آن یکروز روشن است
و شب را دوست دارم به خاطر سکوت و فردای آن ، آن فردای که من انتظارش را دارم آری .. که من انتظارش را دارم....!!




گاه مي گويم كاش نام تو
هم نام يكي بود ز آشنايانم
تا آن گاه كه از من پرسند . . .
آخر اين كيست ؟
اين نام غريب




كه تو گاه و ناگاه بر زبان مي آري ؟
من توانم گويم . . .
پسر هميسايه . . .
دايي دوستم . . .




يا . . .
. . .
واي چه مي گويم من !!!
گر چنين بود نداشتم پاسخ . . .
وقت پرسيدن اين كه :
آخر اين كيست كه تو ،
اينچنين با احساس نام او را بر زبان مي آري ؟
بگو اي نازنينم چه بگويم؟؟؟




دیروز روز تولد یکی از بهترین دوستان من بود. دوستی که حاضر شد زمانی، در اوج عصبانیت از
دست من، با بزرگواری ی تمام، همچنان دوستی خود را از من دریغ نکند. دوستیهایش
مبتنی بر ارزشهای انسانی است. من برای چنین دوستیهایی ارزش فوقالعاده قائلم.
دوستیهای اصیل. دوستیهایی که فقط از انسانهای وارسته برمیآید. به دوستی او مفتخرم.

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
مثل باران باشيم تا عظمت درياها را نمايان كنيم
زينت دهنده پاييز باشيم
زيبايي شب را بر همگان بباورانيم
نور مهتاب و پرتو شاديرا به همه هديه كنيم
و آهنگ برگها را صفايي بخشيم تا ديگر رهگذري بي اعتنا گام در كوچه تنهايي مان ننهد برگهاي زرد احساسمان را له نكند
تا ديگر كسي نگويد : پاييز غم انگيز است .



خداوندا بر من ببخشاي و در ديوان عمل لغزشهاي مرا ناديده بگير.
تو بهتر از من ميداني که چه کرده ام و چه گفته ام و آنچه را که گذشت روزگار از خاطر و پرده فراموشي پنهانش را که داشته است به حساب من مگذار.
خداوندا همي خواهم اگر تسليم هواي نفس شوم و بار ديگر توبه خويش بشکنم تو همچنان بار ديگر قلم بخشايش بر ناشايستگي هاي من فرو کشي و بار ديگر پوزش مرا بپذيري .
الهي از نويدهاي پنهاني که به شهوت خويش داده ام و بدين نويدها خرسند و آرامش خواسته ام .

عزيزم دوستت دارم
عزيزترينم تمامي سلامها بر تو باد
پاك ترينم تمامي عشقم نثار تو باد
بهترينم عشقم را و تمامي وجودم را به زير پاهات مي ريزم
و بوسه هاي عاشقانه ام را به تو تقديم ميكنم
به تو كه با تولدت در قلبم زندگي دوباره به دل خشكيده ام دادي
و در اين روز زيبا اعتراف خواهم كرد كه عاشقانه مي پرستمت
عشق من . . .تولدت را با تقديم هزاران گل زيبا تبريك ميگويم
به اندازه تمام دوست داشتنيهاي عالم دوستت دارم
و در كنار تو بودن زيباترين لحظه زندگي من است